تبليغاتX
شمال شرقی
یه چیزی:بهترینم بود,اما حالا ,خیلی وقته که دیگه پیشم نیست!
تنهام

بدجوری گرفتارم

بدجوری ذهنم درگیره

یاد قدیما بخیر که مشکلارو می شد شمرد!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت   توسط مریم | 
این روزامی ترسم حتی ازسایه م

نمی تونم درستی وحتی بین عقل وقلبم تشخیص بدم

ازاین روزامی ترسم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت   توسط مریم | 
یادش بخیر این موقع هادلم واسه حیاط مدرسه،واسه دلهره ی جواب ندادن درس  به معلم,دلم واسه ناظم بداخلاقمون تنگ می شد.چرادروغ,هنوزم دلم پرمیکشه واسه اون روزا!

می خوام دوباره بوکنم شمعدونیه دور حیاط مدرسه رو,میخوام ناظممون دادبزنه که ندو توحیاط,می خوام لقمه بگیرم ببرم باخودم,میخوام منتظرزنگ تفریح بمونم,می خوام توکلاس بادوستم حرف بزنم یه نمره ازانظباطم کم شه,اصلا دونمره کم شه!

می خوام دنیا همون جوری شه,مهربون,کوچولو,خندون!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت   توسط مریم | 
امسال خیلی چیزا از خدا می خواستم اما هیچی نگفتم

خدا فرشته ای بهم داد+تمام چیزایی که می خواستمو نگفتم

حالا نمی دونم چی بهش بگم!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت   توسط مریم | 
گر تورا دوست داشتن خطاست به تکرار باران خطا می کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت   توسط مریم | 
رفته بودم که دیگه نیام

که دیگه نباشم

میخواستم با عالم و آدم قهر باشم

اما حالا می خوام باشم تا ته ش

می خوام ببینم کی می تونه حالمو بگیره!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت   توسط مریم | 
ازروزای تو قفس،از وزای بی تو بودن،از تو دور بودن،از روزایی که واست قاصدک جمع کرده بودم

ولی باد اومدو بردش،از روزایی که گنجشکه تو حیاط دنبال عشقش بود و صداش می کردو

من غصه می خوردم که تو نیستی،از اون روزا،یادت اومد؟چند سالی می گذره اما من هنوز تنهام!هنوزم نیستی!

هنوزم قفس هست،روزای بی تو بودن،بادی که بی موقع میاد،گنجشکهایی که هر سال می یان و

 می رن،پرستوها هم اضافه شدن،اما من هنوز همونم که بودم.تنها یکمم دلشکسته!

فکر می کنم همه مثل همه ن!آخرش همه ازت یه چیزی می خوان،بعضی ها زودتر بعضی ها دیرتر

بعضی ها به بهانه ی عشق بعضی هام به بهانه ی...

ای کاش بودی و می دیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت   توسط مریم | 
ای کاش عظمت درنگاهت باشد نه در آن چیزی که به آن می نگری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط مریم | 

یه چیزی رو درک کردم:دنیا ارزش نوشتن چیزی رو نداره که حتی نفهمه نوشتن یعنی چی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت   توسط مریم | 

یه روزایی تو براش حرمت آشیونه بودی

معنی مقدس یه خونه بودی

توهمون دریچه ای که رو به مشرق وانمی شی

،حتی امروز پیش روش پیدا نمی شی

اونی که یه روزی داده به تو قلب پاک و ساده

حالا دست سرنوشتش رو به دست جاده داده

قفس غربتشو رفته تو جاده ها بسازه

دوس داره تنها باشه

یه دنیای تنها بسازه

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت   توسط مریم | 
معرفتي كه قبل از آن احساسي نباشد،براي من بيهوده است. هرگز دراين جهان چيزي نديده ام كه حتي اندكي زيبا باشد، مگر آنكه فورا آرزو كرده ام تا همه ي مهرمن آن را در برگيرد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت   توسط مریم | 

"چیزی بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد."

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت   توسط مریم | 

 

 

اگه قبلاً هیچی نداشتم خدارو محکم و سفت داشتم،

امید رسیدن به تو و لحظه ای با تو بودن رو داشتم.

اما حالا که خیلی چیزهارو دارم،

نه خدارو دارم نه نایی واسه زنده بودن و امید داشتن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت   توسط مریم | 

 

حالا که خود را در بندهای بیشمار اسیر می بینم

خوب درک می کنم چرا از قفس می نالیدی

چند وقتی بود که نمی خواندی

با بالهایت به میله می زدی

وغذایت را در تاریکی می خوردی

حالا می دانم که چرا غریبانه

فقط به دستانم چشم می دوختی

وفقط رقص انگشتان مرا دنبال می کردی،

برق انگشتر من در چشمت به وضوح قابل روئیت بود.

وانتظاری را می کشیدی که افسوس،نهایتی بی ترسیم از آن می ساخت.

ولی بدان هرگاه که به خانه برگردم،

رقص گشودن بالت را در آسمان خواهی دید

چون اسیرم و آزادی را حتی در دوردست و آسمان می پسندم.

چه خوش این آزادی از همان دستان وهمان انگشتروهمان اسیر باشد.

کاش مرا نیزخدا بالی می داد

ودستی مهربان که بند از تنم بر گیرد

واین گونه چشمان گریان را

شاهد دیدن دندان های سفید مردم نکند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت   توسط مریم | 

 

امروز وقتی تو حیاط بودم یه گنجشک روی شاخه ی درخت دیدم،

کلی جیک جیک کرد تا بالاخره یه صدای جیک جیک دیگه اومد و

گنجشکه دنبالش رفت،تو دلم گفتم:((آخ گنجشکه، تو صداش کردی و

پیداش کردی،اما من چی؟هر چی دنبالش می گردم، پیداش نمی کنم.))

چه بد..........................................................................!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت   توسط مریم |